محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

106

خلد برين ( فارسى )

فرمان و الا به آراستن مجلس شاهانه و بزم خسروانه به نفاذ پيوسته امراء و مقربان درگاه جاى به جا فراخور قدر و مرتبه بر مسند عزت نشستند و غازيان جانفشان و شيرشكاران معركهء ميدان فوج فوج به شرف سجده و سعادت پاى بوس مشرف شده به جلدو و جايزهء سربازى به نوازشات گوناگون سرافرازى مىيافتند ، و تا سه روز هر روز آن آفتاب گيتىفروز از افق آن محفل خلد مشاكل طالع شده سايهء تفقد و دلجوئى بر سر فدويان جان نثار و غازيان جلادت آثار مىانداخت و دامن آرزوى ايشان را به انواع انعام و احسان ، رشك گريبان بحر و كان مىساخت . بعد از انقضاى آن سه روز كه خاطر قدس مناظر خاقان بلند اقبال از پژوهش حال عساكر ظفر مآل فارغ گرديد پيشكاران دولت ابد مدت ، الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت را به صوب شماخى حركت دادند . و چون خبر قرب وصول خاقان بحر و بر به ساكنان و متوطنان آن كشور رسيد سادات عظام و علماى اعلام و قضات اسلام و كافهء طبقات انام به استقبال رايات جاه و جلال استعجال نموده از دل و جان ، دست و زبان به نثار و مباركباد گشادند . و بعد از آن كه آن بلدهء فاخره از فر طلعت همايون ، رشك فرماى گنبد گردون گرديد به مسامع جلال رسيد كه فرزند رشيد شروانشاه كه موسوم به شيخ ابراهيم و ملقب به شيخشاه است و در روز جنگ در اثناى گيرودار از معركهء كارزار فرار اختيار نموده اكنون در شهر نو كه در كنار دريا واقع است قرار و استقرار دارد و به خيال محال زياده‌سرى و انديشهء دور از كار سرورى ، لشكرى از فراريان معركهء جنگ و حشرى از بىسر و پايان كشور نام و ننگ بر سر خود جمع آورده عزم آن دارد كه پاى جرأت از حد ادب فرا گذارد . بنابر - اين شهريار روى زمين خلفا بيك را با فوجى از سپاه جلادت آئين ، پيشرو موكب ظفر قرين فرموده بر سر شيخشاه روان نمود . و متعاقب جنود مسعود ، رايات ظفر ورود نيز به آن صوب نهضت فرموده ابواب رعب و هراس بر روى شيخشاه گشود . و چون خبر قرب وصول خاقان